تبليغاتX
و اما عشق - خسته ام
من از زنگار این آیینه بیزارم که میپوشد جلای روشن تصویر معصوم حقیقت را!

خسته ام ...
خسته ام از این هوای تاریک و بارانی
از این دلتنگی و درد و پریشانی

خسته ام از این قلبهای بی احساس
از این گونه های خیس و التماس

خسته ام از این روزهای تنهایی
از این بیهوده امیدها به نور و رهایی

خسته ام از این حرفهای بی پایان
از این قلب ناامید و همیشه نالان

خسته ام از این عشقهای پوشالی
از به ظاهر مردان پوچ و تو خالی

خسته ام از تیک تیک ساعت دیوار
از ناله های درد دل همیشه بیمار

خسته ام از این آدمک های زشت و بی قلب
از این دنیای بی رنگی و زمستون سرد

کاش میشد که آسمان را دوباره رنگ کنیم
خسته ام از این باغهای بی گل و بی رنگ و بی برگ

کاش میشد که دیگر حرفی برای گفتن نداشت
خسته ام از این شعرهای بی پایان و بی وزن

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/28ساعت 14:3  توسط عاشق تنهایی  |