خسته ام ...
خسته ام از این هوای تاریک و بارانی
از این دلتنگی و درد و پریشانی
خسته ام از این قلبهای بی احساس
از این گونه های خیس و التماس
خسته ام از این روزهای تنهایی
از این بیهوده امیدها به نور و رهایی
خسته ام از این حرفهای بی پایان
از این قلب ناامید و همیشه نالان
خسته ام از این عشقهای پوشالی
از به ظاهر مردان پوچ و تو خالی
خسته ام از تیک تیک ساعت دیوار
از ناله های درد دل همیشه بیمار
خسته ام از این آدمک های زشت و بی قلب
از این دنیای بی رنگی و زمستون سرد
کاش میشد که آسمان را دوباره رنگ کنیم
خسته ام از این باغهای بی گل و بی رنگ و بی برگ
کاش میشد که دیگر حرفی برای گفتن نداشت
خسته ام از این شعرهای بی پایان و بی وزن