تبليغاتX
و اما عشق - تنها با گلها
من از زنگار این آیینه بیزارم که میپوشد جلای روشن تصویر معصوم حقیقت را!
تنها با گلها گویم غمها را چه کسی داند زغم هستی چه به دل دارم به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم
نه کسی آید نه کسی خواند ز نگاهم هرگز راز من
بشنو امشب غم پنهانم که سخنها گوید ساز من
تو ندانی تنها همه شب با گلها سخن دل را میگویم من
چو نسیمی آرام که وزد در بستان همه گلها را میبویم من
تنها با گلها گویم غمها را چه کسی داند زغم هستی چه به دل دارم به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم
چون ابری؛ سرگردان ،میگرید چشم من در تنهایی
 ای روز شادیهام کی باز آیی امشب حال مرا تو نمیدانی
از چشمم غم دل ،تو نمیخوانی
تنها با گلها گویم غمها را چه کسی داند زغم هستی چه به دل دارم به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/07ساعت 18:56  توسط عاشق تنهایی  |